مرسانامرسانا، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 11 روز سن داره

عشق مامانییییییییی

دندوننننننننننننننننننننننننننن

دختر نازم از دو ماه پیش بعضی وقتا یهو عصبانی میشدی دستاتو میکردی تو دهنت یا کارایی اینطوری کهه اینا همه نشان از دندون دراوردنه.که هفته پیش دیدم سر لثه ات سفید شده سه شنبه بود که با دوست بابایی رفته بودیم بیرون که خانمش کفت دندوناش بیرون زده ولی هنوز تیزی نداره (8/5/92). دیروز که داشتم دندوناتو وارسی می کردم دیدم بله خانم خوشگلم دندونش دراومده بیرون .مامانم برات میخوام آش دندونی درست کنم که ایشاله بریم مسافرت و بر گردیم برات درست می کنم.هر وقت آش درست کردم میام عسات برات میذارم. مرسانا دندونییییییییییییییییییییییییییییییی
11 مرداد 1392

شرکت در مسابقه نی نی شکمو

دخترم نی نی وبلاگ یه مسابقه گذاشته منو خاله مانی تصمیم گرفتیم که تو و کیارش تو مسابقه شرکت بدیم خلاصه شرکت دادیمتون اینم عکساتونه به همه گفتیم که بهتون رای بدین ولی بازم خیلی کمه نسبت به نفر اول ولی اشکال نداره ما تلاشمون رو می کنیم ...
5 مرداد 1392

پنج ماهگی عشقم

عسلم پنج ماهگیت مبارک.ناناز مامان ٥ ماه از زمانی که عشق زندگیمان شدی گذشت خیلی زود گذشت هر روز که میگذره تو بزرگتر و مامانی تر میشی.از ٤ماهگیت تا الان خیلی کارای جدیدی می کنی همش دوست داری غلت بزنی ٣٦٠ درجه دور می زنی .شصت پات و میخوری.تازه آب برنجم میخوری.عسلم عاشقه این کارام که بخوابی روی شکمت و نگات کنم وقتی که میخوابی تازه پاهاتم روی هم دیگه میذاری این کارت مثله پدرته.عشقم خودت خیلی برا بابایی لوس می کنه تا صدای در میاد میچرخی سمت در و تا باباییتو میبینی براش تند تند دست و پا میزنی و میخندی بابایی بعضی وقتا خیلی اذییتت می کنه اگه سرحال باشی که براش میخندی اگه نباشی تا محکم میگیره بوست کنه گریه می کنی .دیگه اینکه بابایی گازت می گیره پرتت ...
5 مرداد 1392
1